سلام حالتون خوبه ....خوش و خرم هستید ....امیدوارم همه دوستان عزیزم و بچه های گلشون خوب سر حال باشن و زیرسایه پدر و مادرشون بزرگ بشن.

بعضی موقع دست و دلم به نوشتن نمیره اصلا حوصله ندارم یا وقتی که میخوام بیام و بنویسم هیچی به ذهنم نمی رسه .
آخه از بس آرش به خاطر دندوناش مریض میشه حوصله هیچ کاری رو ندارم. تقریبا ۱۰ روز پیش بود که دندون نیش و آسیاباشو با هم در بیاره .این مرغک کوچولوی من ۱۰ روز از دهانش مثل ناودون آب میومد. شب تا صبح گریه می گرد و من و همسری باهاش بیداربودیم. تبش اونقدر زیاد بود که وقتی نصف شب بیدار شد و شروع کرد به گریه کردن که ما ترسیدیم .
و برای آروم کردنش رفتم یه دونه کاکائو آوردم . به قول خودش کاکو خیلی دوست داره . باورتون نمیشه این کاکائو تو دستش آب شد ازبس تبش شدید بود. این روزها همش دهانش بازبود ازبس که درد داشت نمی تونست دهانشو رو هم بزاره . من روزی چهار پنج دفعه لباسشو عوض می کردم به خاطر اینکه جلو لباساشو خیس می کرد . لباسشو که بیرون میاوردم انگار تازه آب کشیده باشی اینجوری خیس بود . همش تشنش بود آب می خورد. به هیچ عنوان شیر و عذا نمی خورد. تا اینکه همسری رفت داروخانه و پماد بی حس کننده لثه بچه خارجیشو گرفت و قیمتش هم ۳۰۰۰ بود. پماد خیلی خوبی بود به محض اینکه به لثش میزدم این آروم می شد. و اون وقت یه کم شیر می خورد ..ازپماده خیلی راضی بودم . این بچه ها نمی دونم چرا بخاطر دندوناشون اینقدر زجر می کشند. و فردا هم که بزرگ شدند همش شکلات می خورد. و باز دندوناشون خراب میشه
حالا از کاراش بگم :همش میخوام مواظب آرش باشم که خرابکاری نکنه. بچم ماشالله هزار ماشالله خیلی شیطون شده همه چیز براش جالبه و میخواد خودش تنهایی همه چیزها رو کشف کنه .عادت بدی کرده که میره تو آشپزخونه و در کابینتها رو باز می کنه و لیوان چینی در میاره و می زنه زمین می شکنه .حالا این لیوان یا بشقاب و... فدای سرش میترسم بزنه رو پاش و زخمی بشه .یا همش کنار اجاق گاز میره . دستش هم به شعله ها میرسه دیگه نمی دونم چیکار کنم .ازدست این آرش شیطون و بلا .
حالا از کارهای قشنگش بگم براتون. قربونش برم بچم یه پا هنرمند شده با صدای نوحه سینه میزنه با موزیک میرقصه .با شنیدن دعا الهی قربونش برم دعا می کنه. و با صدای اذان هم دستاشو میبره به کنار گوشش. الهی مادر فدات بشه که چه کارهای قشنگی انجام میدی . وقتی میگم آرش لپتو بیار تا بوسش کنم قشنگ لپشو میاره کنار دهنم من یه ماچ آبدارش می کنم 
اصلا نمیتونیم پیشش نهار یا شام بخوریم که همه چیزها رو میریزه بهم .چند وقت پیش بود که داشتم ظرفها رو می شستم کف آشپزخونه لیز شد سرامیکها هم لیز شده بودند. همینکه آرش خواست به طرفم بیاد حیوونکی بچم لیز خورد رو سرامیکها ولو شد رو زمین . نزدیک ۱۰ دقیقه گریه می کرد که با چه مکافاتی آرومش کردم. ظهر که تو آشپز خونه بودم و داشتم غذا درست میکردم این پسر شیطون ما اروم راه می رفت و همین که به جایی که لیز خورده بود رسید شروع کرد به چهار و دست و پا رفتن . تا حالا هم دیگه جرات نمی کرد راه بره . در اون قسمت با احتیاط فقط چهار و دست وپا میره . ماشالله بچم خیلی باهوشه و فهمیده ست .
آرشی عاشق موبایله. به محضی که موبایل رو می بینه فورا واروش میکنه و در دوربینشو باز می کنه و از خودش عکس میگیره . همشموبایل من و باباشو میندازه تو روشویی 
وقتی خیلی خوابش بیاد خودش میره تو تختش پتوشو میار میندازه رو من که چی؟ من اونو بخوابونم . بدون پتوش هم خوابش نمی بره. حتما باید پتو روش باشه تا خواب بره .
تختش چسبیده به دیوار . کنار تخت ما. حالا به راحتی از تخت خودش میاد بیرون. از رو تخت ما رد میشه.بعد میاد پایین و از اتاق می زنه بیرون .
وقتی مامان و بابامو می بینه دیگه من و باباشو اصلا نمی شناسه . بغلمونم نمی یاد .آخه مامان و بابام رو خیلی دوست داره . اونا هم بهش خیلی علاقه دارن . دختر خواهرم زینب رو خیلی دوست داره وقتی آرش اونو میبینه خیلی خوشحال میشهوبراش ذوق می کنه. و با هم بازی می کنن . و زینبی هم بهش میگه آرش پسر منه بهش بگید آقا آرش .خوب این از حرف زینب خانم بعضی موقع هم حس حسادتش گل میکنه یهو می بینم که آرش بی نوا رو می خواد کتک بزنه.
آرش هم هیچ نمیگه فقط نیگاهش می کنه و لبخند می زنه .
عشقش شده با بچه ها بازی کنه. وقتی میبرمش بیرون از خونه تو یه جمع هر بچه ای رو که دید اولین کاری که می کنه .لباساشونو می زنه بالا و دست رو شکم اونا می کشه
.نمی دونم چه جذابیتی داره براش که این کا رو انجام میده. البته بیشتر سمت دخترا میره

راستی چرا نمیشه عکس آپلود کرد؟ شما چه جوری عکساتونو آپلود می کنید؟
منظورم اینه که از طریق چه سایتی ؟